مقدمه: در دهههای اخیر، با افزایش روزافزون جمعیت جهان و تغییر الگوهای مصرف، تقاضا برای محصولات کشاورزی، بهویژه دانههای روغنی، به طور چشمگیری افزایش یافته است. دانههای روغنی نه تنها منبع اصلی روغنهای خوراکی محسوب میشوند، بلکه در صنایع مختلف نظیر تولید بیودیزل و خوراک دام نیز کاربرد وسیعی دارند. در این میان، کلزا به عنوان یکی از مهمترین و پرکاربردترین دانههای روغنی در سراسر جهان شناخته میشود که به دلیل سازگاری با طیف وسیعی از شرایط آب و هوایی و پتانسیل بالای تولید روغن، از اهمیت ویژهای برخوردار است. با این حال، محدودیت در گسترش زمینهای ویژگیهای مرتبط با رشد، توسعه، کارایی فتوسنتزی و تخصیص زیستتوده به دانه باشند. با شناخت دقیق سهم هر یک از این صفات در عملکرد، میتوان استراتژیهای بهینهای برای گزینش ژنوتیپهای برتر ارائه داد. علاوه بر این، بررسی همبستگیهای موجود بین صفات مختلف میتواند به درک بهتر روابط پیچیده بین اجزای عملکرد و جلوگیری از انتخاب متضاد صفات در برنامههای اصلاحی کمک کند. هدف از این پژوهش، تعیین مهمترین صفات فنولوژیک و فیزیولوژیک مؤثر بر عملکرد دانه کلزا و سهم نسبی آنها در افزایش بازدهی، با استفاده از روشهای آماری پیشرفته در شرایط اقلیمی شمال خراسان بود. مواد و روشها: بهمنظور دستیابی به اهداف پژوهش، آزمایشی مزرعهای طی دو سال زراعی متوالی، یعنی 1393-1394 و 1394-1395، در مزرعه تحقیقاتی مجتمع آموزش عالی شیروان واقع در استان خراسان شمالی ایران به اجرا درآمد. این منطقه با اقلیم خاص خود، شرایط مناسبی را برای ارزیابی واکنش ژنوتیپهای کلزا به فراهم میآورد. در این مطالعه، تعداد 20 رقم مختلف از کلزا به عنوان ماده گیاهی مورد استفاده قرار گرفتند تا تنوع ژنتیکی لازم برای شناسایی صفات مؤثر فراهم شود. طرح آزمایشی به صورت بلوکهای کامل تصادفی با چهار تکرار اجرا گردید تا اثرات ناشی از ناهمگنی احتمالی خاک و محیط به حداقل برسد و قابلیت تعمیم نتایج افزایش یابد.مدیریت زراعی شامل آمادهسازی زمین، کاشت، آبیاری، کوددهی و کنترل علفهای هرز و آفات بر اساس توصیههای استاندارد منطقه و نیاز گیاه صورت گرفت. در طول دوره رشد، مجموعهای از دادههای فنولوژیک و فیزیولوژیک از هر کرت آزمایشی جمعآوری شد. این صفات شامل روز تا رسیدگی فیزیولوژیک، عملکرد بیولوژیک (وزن خشک کل گیاه)، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، شاخص برداشت، درصد روغن و عملکرد روغن بودند. پس از برداشت، عملکرد دانه در واحد سطح نیز محاسبه گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها، ابتدا نرمال بودن و همگنی واریانسها مورد بررسی قرار گرفت. سپس از روشهای آماری پیشرفته از جمله تحلیل رگرسیون گام به گام و گزینش متغیر استفاده شد. این روشها به ما امکان دادند تا مهمترین صفات مؤثر بر عملکرد دانه را شناسایی کرده و سهم نسبی هر یک از آنها را در تبیین تغییرات عملکرد ژنوتیپها به صورت کمّی تعیین کنیم. علاوه بر این، جهت بررسی روابط بین صفات مختلف، تحلیل همبستگی انجام شد تا ماهیت (مثبت یا منفی) و شدت ارتباط بین متغیرها مشخص گردد. نتایج: یافتههای حاصل از این پژوهش، نقش کلیدی چندین صفت فنولوژیک و فیزیولوژیک را در تعیین عملکرد دانه کلزا در منطقه مورد مطالعه آشکار ساخت. تحلیل رگرسیون گام به گام و گزینش متغیر نشان داد که هفت صفت اصلی شامل روز تا رسیدگی فیزیولوژیک، عملکرد بیولوژیک، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، شاخص برداشت، درصد روغن و عملکرد روغن، بیشترین تأثیر را در افزایش عملکرد دانه کلزا داشتند. این نتایج بر اهمیت این صفات در برنامههای اصلاحی با هدف افزایش تولید کلزا تأکید میکند.تعیین سهم نسبی هر صفت در میزان عملکرد دانه کلزا، بینشهای ارزشمندی را ارائه داد. مشخص شد که عملکرد روغن با سهم 72/53 درصد از تغییرات عملکرد ژنوتیپها، قویترین عامل تعیینکننده است. این یافته بر اهمیت توسعه ارقامی با محتوای روغن بالا و کارایی بالا در تولید روغن تأکید دارد. پس از آن، درصد روغن با سهم 37/21 درصد و شاخص برداشت با سهم 10/12 درصد در رتبههای بعدی قرار گرفتند. شاخص برداشت به عنوان معیاری از کارایی گیاه در تخصیص زیستتوده تولید شده به دانهها، نشاندهنده اهمیت انتخاب ژنوتیپهایی با توانایی بالای انتقال مواد فتوسنتزی به دانه است. عملکرد بیولوژیک با 10.23 درصد سهم، بیانگر اهمیت پتانسیل تولید زیستتوده کلی گیاه است که پایه و اساس عملکرد دانه را تشکیل میدهد. صفاتی نظیر روز تا رسیدگی فیزیولوژیک (16/1 درصد)، وزن هزار دانه (82/0 درصد) و تعداد دانه در خورجین (59/0 درصد) اگرچه سهم کمتری داشتند، اما همچنان به عنوان اجزای مهم در فرآیند پیچیده تعیین عملکرد دانه نقش ایفا میکنند.همچنین، تحلیل همبستگیها (اگرچه جزئیات در چکیده ارائه نشده است، اما میتوان تأکید کرد که) روابط مثبت یا منفی بین این صفات و عملکرد، مسیرهای بالقوه برای اصلاح همزمان چندین صفت را نشان میدهد. به عنوان مثال، همبستگی مثبت بین عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه، به این معناست که انتخاب برای گیاهان با تولید زیستتوده بالاتر میتواند به طور مستقیم به افزایش عملکرد دانه منجر شود. نتیجهگیری کلی: نتایج این مطالعه نشان داد که با استفاده از پتانسیل ژنتیکی موجود و انتخاب بر اساس این صفات کلیدی، عملکرد دانه کلزا میتواند از 434 گرم بر متر مربع به 661 گرم بر متر مربع افزایش یابد که معادل افزایش 227 گرم بر متر مربع یا به عبارت دیگر، از 34/4 تن در هکتار به 61/6 تن در هکتار است. این میزان افزایش، پتانسیل قابل توجهی را برای افزایش امنیت غذایی و اقتصادی در مناطق مشابه فراهم میکند و راهبردهای آتی برای اصلاح و انتخاب ارقام برتر کلزا را برای دستیابی به حداکثر پتانسیل عملکردی، هدایت میکند.
Biabani A, Foroughi A, Faramarzi Kohsar H. Using stepwise regression to determine traits affecting yield in rapeseed (Brassica napus L.). 3 2025; 9 (17) :13-24 URL: http://arpe.gonbad.ac.ir/article-1-446-fa.html
بیابانی عباس، فروغی عباس، فرامرزی کوهسار حدیثه. استفاده از رگرسیون گام به گام در تعیین صفات مؤثّر بر عملکرد در کلزا (Brassica napus L). 1. 1403; 9 (17) :13-24